تبليغاتX
دچــــــــــــــــــــــار
 
 
   
 
 

خدایا تو با بنده هات چیکار میکنی ؟ عشقو از کدوم آستینت درآوردی که بنده هاتو اینجوری گرفتارش کنی

این عشق چیه که همه وجود آدمو میگیره ، آدمو از خود بیخود میکنه ، آدمو متحول میکنه ، آدمو عاشق میکنه و عاشق رو هم دچار

همیشه به عاشق بودن خودم بالیدم ، با زجر کشیدناش حال کردم ، با دوریاش ساختم ، با اشکایی که واسه معشوق ریختم نفس کشیدم و زندگی کردم

ولی بیچاره قلب من ، دلم بحالش میسوزه ، اون چه گناهی کرده که باید جور منو بکشه ولی دمش گرم که منو شرمنده خودش کرد تا شرمنده معشوق نشم.

با تمام این حرفا بدون خوشحالم، بخاطر خودم خوشحالم ، بخاطر تعهدم بخاطر عاشقیم  ،خوشحالم که شرمنده عشقم  و وجدانم نشدم خوشحالم که قلبم وظیفشو خوب بلده ، میدونه واسه کی کار کنه واسه کی وایسه.خوشحالم که از من دستور نمیگیره و هر کاری صلاح بدونه میکنه.

بخاطر تو هم خوشحالم ،هم خوشحالم هم حسودیم میشه بهت ،چون یکی رو داری که واست جون میده ، یکی هست که بخاطر تو همه چیزشو میده بخاطر تو فنا میشه

خدایا با همه این حرفا بازم شکر ، بازم حال دادی .من میتونستم امروز واسه همه یه قاب عکس رو دیوار باشم و یه مشت خاطره خوب و بد و یه مشت فاتحه و سلام و صلوات پشت سرم .یه هفته دیگه فراموش میشدم  و من میموندم و گرد و غباری که روی سنگم سنگینی میکرد. ولی تو نخواستی هرچند اگر هم این جون ناقابل رو هم میگرفتی بازم خیالی نبود چون سرمو بالاتر میگرفتم.

من روز اول جونمو گذاشتم حالا که چیزی ازم نگرفتی فقط یه تلنگری بهم زدی ولی اینو بدون از تنگلری که زدی نه ناراحتم نه ترسیدم اینم بدون مصمم ترم و خوشحال تر. میگن خیلی بچه ام ولی اینجور وقتا یه مردم یه بیدی که پشتش با هیچ بادی نمیلرزه.هیکلم کوچیکه ولی قدرت عشق تو بازومه . پس خدا نترسون باغ و از گل، نترسون سنگ و از برف، نترسون ماه و از ابر ،نترسون کوه و از حرف، نترسون بيد و از باد، نترسون خاک و از برگ ، نترسون عشق و از رنج ، نترسون ما رو از مرگ،نفسم در نمیاد ولی تو پوست خودم نمی گنجم.

توقع ندارم کسی قدر بدونه چون بخاطر دل خودمه وبه خاطر اعتقادات خودمه که این حال و روزمه ولی انتظار نداشتم بهم بگن لباس کم پوشیدی سرما خوردی اینجوری شدی. شایدم میخواست یا سر منو کلاه بذاره یا خودشو.

به قول سید علی صالحی : ری را ، آیا من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟

حالا یا اتفاق  یا حکمت خدا. شاید فرصتی باشه واسه همه. 

خدایا درد زیادی دارم ولی درد حرف نیست ، درد نام دیگر من است . من چگونه خویش را صدا کنم؟

خدایا شکرت ، مطیع تو ام و عاشق تو و میدونم که تو هم عاشق منی آخه خودت گفتی من از رگ گردن بهم نزدیک تری . پس میدونم هر چی تو بگی صلاحمه و هر وقت تو بخوای من آماده. 

حالا یه کار میتونم بکنم ، سرمو بالا میگیرم و میگم :

 درد عشقی کشیده ام که نپرس

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

این نخ از جنس یک رویاست ... !
می بافی ...
می بافی ...
می بافی ...
و همیشه بهانه ای برای شکافتن هست !
و آن وقتی که بافته های از سر دلخوشی های الکی ات شکافته می شوند؛
زندگی ات پر می شود از نخ !
و تو می شوی سر در گم  این کلاف هایی که با هر بار خیالبافی تازه محکم تر به دور زندگی ات می پیچند...!

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

من فقط عاشق اينم, حرف قلبت و بدونم

الکی بگم جدا شيم, تو بگی که نمی تونم

 

من فقط عاشق اينم, بگی از همه بيزاری

دو سه روز پيدام نشه تا, ببينم چه حالی داری

 

من فقط عاشق اينم, عمری از خدا بگيرم

انقدر زنده بمونم, تا به جای تو بميرم

 

من فقط عاشق اينم, روزايی که با تو تنهام

کار و بار زندگيم و, بزارم برای فردا

 

من فقط عاشق اينم, وقتی از همه کلافم

بشينم يه گوشه ی دنج, موهای تو رو ببافم

 

عاشق اون لحظه ام که, پشت پنجره بشينم

حواست به من نباشه, دزدکی تو رو ببينم

 

من فقط عاشق اينم, عمری از خدا بگيرم

انقدر زنده بمونم, تا به جای تو بميرم

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
   

درد های من  

جامه نیستند 

تا زتن در آورم 

"چامه و چکامه" نیستند  

تا به "رشته سخن" درآورم 

نعره نیستند 

تا ز"نای جان" برآورم 

 

دردهای من نگفتنی 

دردهای من نهفتنی است 

دردهای من  

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست 

درد مردم زمانه است 

مردمی که چین پوستینشان 

مردمی که رنگ روی آستینشان 

مردمی که نامهایشان 

جلد کهنه شناسنامه هایشان  

 درد میکند. 

 

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم 

درد میکند 

انحنای روح من 

شانه های خسته غرور من 

تکیه گاه بی پناهی دلم، 

 شکسته است 

کتف گریه های بی بهانه ام 

بازوان حس شاعرانه ام 

زخم خورده است 

 

دردهای پوستی کجا 

دردِ دوستی کجا؟

این سماجت عجیب 

پافشاری شگفت دردهاست 

دردهای آشنا 

دردهای بومی غریب 

دردهای خانگی 

دردهای کهنه لجوج 

 

اولین قلم 

حرف حرف درد را 

 در دلم نوشته است 

دست سرنوشت 

  خون درد را 

 با گلم سرشته است 

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟  

درد، 

رنگ و بوی غنچه دل است

پس چگونه من 

رنگ و بوی غنچه را زبرگهای تو به توی آن جدا کنم؟ 

 

دفتر مرا  

دست درد میزند ورق 

شعر تازه مرا 

درد گفته است 

درد هم شنفته است 

پس در این میانه من 

از چه حرف میزنم؟ 

 

درد، حرف نیست. 

درد نام دیگر من است. 

                             من چگونه خویش را صدا کنم؟ 

  

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
   

تحمل کن عزیز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دلخوشیهای فراموش
جهان کوچک من از تو زیباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده تو ست
صدایی از منه عاشق اگر هست

منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از آینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوشه بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم

نذار از رفتنت ویرون شه جانم
نذار از خود به خاکستر بریزم
کنار من که وا میپاشم از هم
تحمل کن، تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه عشق توام من
به پایانم نبر از نو بیآغاز

منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از آینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوشه بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 


منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار
تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپردن
نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن

منو ببخش نرو تنها ؛ که من بی تو میمیرم

منو ببخش ، دست تو رو خالی اگه گذاشتم
من که گذشتم از همه ، نگو دوستت نداشتم

بگذر از اون همه غم و دردی که دیدی
فقط نگو از عشق من رفتی و دل بریدی

منو ببخش نرو تنها ؛ که من بی تو میمیرم

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

سنگین است .
    
بزرگ هم ...
   
جا نمی شوی تویش !
   
کوچکی برای بزرگی اش !
   
ندوخته اندش انگار به قدر تنت !
   
کاش می شد گاه گاهی در بیاوری از تن زندگی ات را ...
   
برهنه شوی ...
سبک ...
      
آرام بگیری ...

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

خداحــــافظ نگو وقتی                   هنوز در گیــر چشماتم

خداحافــــظ نگو وقتی                   تا هرجا باشی هـمراتم

 

تو اون گرمای خــــــورشیدی           که میری رو به خاموشی

نمــــی دونی چـــقدر سخـــته           شبه ســـرده فرامــــــوشی

شـبی که کـــــوله بــارت رو           میــون گریـــه می بــستی

یه احساسی به من می گفت           هنوزم عاشــــقم هســـــتی

 

خداحـــافظ نگـــو وقتی                هـــنوز در گیـــر چشماتم

خــــداحافــظ نگو وقتی                تـــا هرجــا باشی همراتم

چرا حالــت پریـــشونه                چـــــرا مایوس و دلسردی

خداحــافظ نــگو وقتی                هـــنوزم میشـــــه برگردی

 

تو یــادت رفته اون روزا              یکی تنها کــست میشد

خداحــــافظ که می گفتی            خـــدا دلواپست می شد

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

آخ كه چه ساده خواستمت

روي چشام ميذاشتمت

دشنه شدی به جون من

گفتی نمی شناسمت

آه چه بهونه گير شدی

من كه نميشه باورم

گفتی هوای عشق تو

ديگه پريده از سرم

مگه نخواستی جون بدم؟

اين دل و اين دشنه ی تو

تموم كن اين وصيتو

بذار بشم خراب تو

به آبروی دل قسم

تن به قضا داده منم

ببخش که با حقارتم

حوصلتو سر می برم

ببخش که ساده میشکنم

تو دستای نازک باد

آخه همیشه باختنو

جز تو کسی یادم نداد....

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

الــــهـــی

 

تا کی میان من و تو ، منی و تویی بود؟

منی از میان بردار تا منیّتِ من به تو باشد تا من هیچ نباشم.

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

 

 

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

دکتر شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 
نه هميشه
گاهی اوقات، همينطوری به سَرَم می‌زند
که پی سايه‌ئی موزون باشم
اما آنقدر نمی‌دانستم که راه نجات آفتاب
رفتن به سايه نيست.
در بعضی از فصول، بايد قيودِ بودن را به دريا داد،
از مضامين مظنون گريخت، از ديو گريخت،
از بعضی واژگان فخيم، از غيبت آب در ذهن کور کوير،
بايد بی‌گمان، ساده و آسان از آسمانِ بعضی آدميان گريخت.
بايد بعضی فصول، حروفِ ربطِ بوسه و اشاره را
بر مقنعه‌ی ماه سنجاق کرد
و خيره به رويائی از شش سوی خويش
خواب کودکی را ديد که از حروفِ الفباء
به ترکيبِ واژگان قليل تو می‌رسد،
مثل مجموعه شعر باران و بايزيد
مثل عاشق شدن در دی ماه، مردن به وقتِ شهريور
چه می‌دانم، مثل بازی لام در ليالیِ من.


هی ری‌را، دير آمدی
دير آمدی ری‌را
باد آمد و همه‌ی روياها را با خود برد.
 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
 

 

می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
می‌آيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار می‌کنم
و آهسته زير لب می‌گويم
برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد
با اين همه ... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!


خسته‌ام ری‌را!
می‌آيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،
بعد هم به راهی می‌رويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمی‌آيد
کاری به کار ما ندارند ری‌را،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.


وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.


غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.


 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
  ما آدم‌های بيکارِ اين حدود،
ما شاعرانِ بزرگِ اين باديه ... بر اين باوريم
که در انتهای هر سطری
که پيش آمده است،
سه نقطه‌ی ناتمام نهاده‌ايم.
يعنی يکی بدون پُرس و جو ... عاشق است
يکی آلوده به آوای نور،
و من که در خوابِ سومين ستاره
مانده‌ام چه کنم با اين همه نقطه‌ی ناتمام!
 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 
 
   
 
  ازم دلخوره عصبانیه ناراحته باهام سرده

حق داره

ولی کاش به منم حق می داد . خودمم قبول دارم که زیاد نگرانشم ولی ترحمی در کار نیست. کی نسبت به عشقش ترحم میکنه؟ یه وقتایی یه شرایطی پیش میاد آدم تو یه موقعیتی قرار میگیره که این نگرانی بیشتر میشه و آدم از روی ناچاری کارایی رو میکنه که شاید زیاد درست نباشه.

شاید زیاد زنگ بزنم ولی دلیل نگرانی نیست . اصلا هم دلم نمیخواد ازش آزادی و آزادی عملشو بگیرم اتفاقاً برعکس وقتی میبینم هم کار میکنه هم کلاس میره هم به من میرسه لذت میبرم . لذت میبرم که فعاله درجا نمیزنه اینو خیلی دوست دارم .لذت میبرم وقتی سر مسائل کاریواسم پیشنهاد میده بی تفاوت نیست. دوست دارم آزاد باشه چون خودم آزادم دوست دارم مثل خودم باشه. وسواس ندارم بهش ازش هم نپرسیدم کجا میری با کی میری چرا میری چون اعتقاد دارم و اعتماد دارم کاری که میکنه درسته .

وقتی حرف ترحم پیش میاد اعصابم میریزه بهم. عاشق هر کاری واسه معشوق میکنه وظیفه اس نه ترحم.

 

پ.ن : ازش دورم باهام سرد حرف میزنه طاقت حرفای سرد رو ندارم ولی دلم واسش تنگ شده.

 
 
 |    نوشته شده توسط F&E
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

کد آهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس